از همه چی و همه جا

هر چی رو که فکر می کنم جالبه می نویسم هر کی دوست نداره نخونه انتقاد کردن کار منه اگه خوشتون نمیاد مشکل من نیست

از همه چی و همه جا

هر چی رو که فکر می کنم جالبه می نویسم هر کی دوست نداره نخونه انتقاد کردن کار منه اگه خوشتون نمیاد مشکل من نیست

جنجال بر سر پاسوربازی یک استاد دانشگاه

چندی پیش اردویی یک روزه از سوی تربیت بدنی دانشگاه مراغه برگزار شد که با حواشی بسیار تاسف آوری همراه بود

به گزارش خبرنامه دانشجویان، آقای دکتر "ر" معاون امور مالی و اداری دانشگاه مراغه و استاد گروه ریاضی این دانشگاه با حضور در این اردو و انجام عمل هایی به دور از شئون اخلاقی موجب ناراحتی دانشجویان را فراهم ساخت

 

وی ساعاتی از این اردو را مشغول بازی پاسور بود که با بی اعتنایی تمام نسبت به تذکر دانشجویان به کار خود ادامه می داد و با پاسخ های بی ادبانه و غیر دینی دانشجویان را از سر خود باز می کرد

مردی که عادل فردوسی‌پور را با زور سر جایش نشاند

 

عادل فردوسی‌پور امروز به مراسم ترحیم ناصر حجازی رفته بود. یکی از حاضران در مسجد، وقتی دید فردوسی‌پور سر پا ایستاده و جایی برای نشستن ندارد، به عادل تعارف کرد که جایش بنشیند اما عادل این تعارف را قبول نکرد و سرانجام مرد قوی‌هیکل مجبور شد از زورش برای نشاندن عادل در سر جای خودش استفاده کند

از همه جا (۲۹)

پالایشگاه آبادان منفجر شده و متاسفانه چند نفر کارگر زحمتکش ساده کشته شدند، اونوقت روز اول اخبار گفت: رییس جمهور و هیئت همراه سالم هستند و فقط ٤ نفر کشته شدند، فرداش گفت: حادثه مهمی نبوده فقط ۲ نفر کشته شدن! دیروز روزنامه زده ۱ نفر مرده! کم مونده تو بیست و سی بیان بگن: در جریان بازدید رییس‌جمهور از پالایشگاه آبادان، به یمن قدوم ایشون یه نفر به دنیا اومد

**************************

به بابام میگم فردا کنکور دارم منو میرسونی؟ میگه پارسال که رسوندمت قبول شدی؟ خودت برو

یعنی با این قوت قلبی که باباهه داده حتماااااااااااااا قبول میشه این سری ـ

**************************

مرده شور گوشیای عربی رو ببرن. به دختره مسیج زدم : عزیزم اگه شارژ نداری بگیرم! "گ" رو "ک" خونده و کلی فحشم داده

************************

پشته یه وانته نوشته بود عاقبت فرار از مدرسه. پشت یه آژانسه نوشته بود عاقبت رفتن به دانشگاه  ـ

****************************

یه فامیل داریم وقتی برای شام میریم خونشون تا سر سفره میشینم شروع میکنه به حرف زدن راجع به گرونی! مثلا میگه همین برنج که شما دارین میخورین را خریدم کیلویی 3 هزار تومان

این که خوبه ما یه فامیل داریم میگفت بخورید که نَمونه چون اگه بمونه بقیه ش رو باید بریزیم جلو سگها  ـ

*********************

به مامانم میگم میخوام برم بیمارستان ملاقات عمه. میگه تیریپه فامیل دوستی ور ندار. پرستار خوشکله امروز شیفتش نیست

چقدر بده آدم حناش دیگه پیش مامانشم رنگ داشته باشه  ـ

***********************

 خدایا شکرت که توی خیابون های کشورم درخت موز و آناناس نکاشتن

همین توت خوبه !  ـ

 

 

************************

غضنفر صبح از خواب بیدار می شه میره نون سنگک بگیره می بینه شده دانه ای 600 تومن. میگه:‌ اوه اوه از اصحاب کهفم بیشتر خوابیدم

********************

مادربزرگم تو شهرستان از مغازه شیر خریده آورده خونه، خاله‌م دیده تاریخ مصرفش گذشته، مادربزرگ ما هم برگشته مغازه گفته: آقا دخترم میگه تاریخ این گذشته! یارو پیرمرده صاحب مغازه هم نه گذاشته نه برداشته بش گفته: با کارخونه تماس گرفتیم گفتن تمدیدش کردیم!! اونم ساده، گفته باشه و شیر رو برداشته آورده دوباره خونه  ـ

***************************

یارو قند و چایی که تو هواپیما عربستان بهش دادن رو میاره میده بچه هاش بخورن که تبرکه  ـ

*************************

روز ازدواجم٬ تو گل فروشی٬ یارو یهو مخصوصا کراواتمو قیچی کرد زد زیر خنده!! نزدیک بود باهاش گلاویز بشم یهو چند نفر پریدن بیرون میگن دوربین مخفیه شادوماد!! ۳۰ هزارتومن گذاشتن تو پاکت دادن بهم! دیگه ام وقت نشد برم کراوات بخرم٬ مردمه دیوونست که داریم؟ دوربین مخفیه داریم؟ سوژست که دارن؟

کلا زندگیه داریم؟  ـ

************************

پروردگارا ببخش مرا که انقدر حسرت نداشته هایم را خوردم ، شاکر داشته هایم نبودم... ـ

غم نوشته

 گفتی از چهره ی ماتم زده ی غم بنویس !!

گفتی از ناله در این نامه فراوان بنویس !!

                    گفتی و رفتی و جستی و ندانستی تو                             

که من از روز ازل بسته به زنجیر تو ام ...

شبم از غم ، غمم از تو و تو گفتی بنویس !!!

غم از این غم که ندارد ثمری هر سخنی ...

و از این غم بسیار

که نخواندست کسی از ورقی  ... !!

گفتی از آنچه تو داری بنویس ؛

گفتی از آنچه تو خواهی بنویس ؛

گفتی از آنچه تو دانی بنویس ؛

 گفتم از غم بنویسم که چرا

کانچنین موج خموشی به تن آزرده مرا ؟؟!!

گفتم و رفتم و جستم و ندانستی تو ،

غم من آنچه تو می پنداری نیست !!!

پیشنهاد واحد پولی جدید ایران

یک پیشنهاد به مسئولان اقتصادی: 

 اسم واحد پول جدیدتان را بگذارید پـــهــن ! این روزها در محافل اقتصادی این بحثها مطرح میشود که واحد پول جدیدشان را چه بگذارند و تاکنون اسمهایی هم مثل دینار و درهم و امامی و ولایی و ریال و تومان ... پیشنهاد شده است که بنظر من هیچ کدام از این اسامی برای واحد پول این ....در خور شاءن نمیباشد و من به این کارشناسان محترم اقتصادی پیشنهاد میکنم واحد پول جدیدشان را بگذارند پهن ( به کسره پ و ه و سکون نون ) . که این پهن به 100 واحد کوچکتر به نام پشگل ( به کسره پ و گ و سکون ش و ل ) تقسیم میشود . ( که هر صد پشگل میشود یک پهن )
 
این نامها ( پهن و پشگل ) مزایای بسیاری برای اقتصاد در بر دارد از جمله :
 
1- مردم دیگر دائما درخواست افزایش حقوق نمیکنند چرا که هیچ کس دوست ندارد پهن و پشگل بیشتری نصیبش شود !
 
2- مردم دیگر تورم قیمتها را احساس نخواهند کرد چون مثلا 10 پهن میدهند و یک کیلو گوشت قرمز میخرند یا 30 پشگل میدهند و یک نان بربری میخرند و این گونه معامله برای مردم خیلی لذت بخش و غرور آفرین خواهد بود . ( چون کالای با ارزش را به بهای ناچیز خریده اند ! )
 
3- تورم کنترل میشود چون فروشندگان کالا و خدمات میدانند با افزایش قیمتها ، پهن و پشگل بیشتری نصیبشان خواهد شد که یقینا این عمل مورد خوشایند ایشان نخواهد بود برای همین سعی در تثبیت و کاهش قیمتها مینمایند .
 
4- هر یک دلار آمریکا برابر با یک پهن ( یا 100 پشگل جمهوری اسلامی ) میشود که این میتواند باعث تحقیراستکبار جهانی و افزایش غرور ...... بشود .
 
5- با این تغییر نام ( به پهن و پشگل ) واردات کالا دیگر بصرفه نخواهد بود و بر عکس صادرات کالا و خدمات افزایش خواهد یافت . چون کالا و خدمات به بهای کمتری تولید میشود در نتیجه تقاضای بین المللی برای خرید آن افزایش می یابد که این رویداد منجر به مثبت شدن تراز بازرگانی جمهوری اسلامی میگردد .
 
6- و سایر مزایای دیگر 
پس می بینید که این نامگذاری کاملا علمی و کارشناسی شده میباشد بنابراین به متصدیان اقتصادی پیشنهاد میشود که در اسرع وقت این نامها را بر روی واحد پول جدیدشان بگذارند تا امت ...... هر چه زودتر از مزایای گفته شده بهرمند شوند

نظر یکی از خوانندگان در مورد مطالب و ایمیل های روز مادر

میخواستم بگم این مطالب که به مناسبت روز مادر گذاشته بودی حسابی حال من رو گرفت و از اول تا آخرش فقط اشک ریختم ، میتونم بگم تقریبا اشک منو هیچکس ندیده چون خیلی خودم رو کنترل میکنم ، شاید کار درستی نباشه  ولی این چیزی هست که از بچگی به خودم تحمیل کردم و بهش عادت کردم ، آخه میدونی من هم یکی از اونائی هستم که اصلا مهر مادری رو تجربه نکردم ، نه مادر و نه پدر و نه هیچکس دیگه ولی درعوض نامهربونی ها و شماتت ها و آزار و اذیت های مادر رو بیش از هر زندانی دیدم و بیست سال از زندگیم رو در زندانی با اعمال شاقه گذروندم همراه با ناپدری نامهربون و بی تفاوت که بود و نبودش هیچ فرقی نمیکرد ، وقتی با اون شرحی که قبلا برات نوشته بودم ازدواج کردم سعی کردم تمام اون نداشتن ها رو جبران کنم و از همسرم یه مادر نمونه بسازم البته خودش هم مادر نمونه بود ولی از همون موقع تمام روزهای مادر رو گرامی داشتم و به بچه ها هم آموختم که مقام مادر رو در تمام عمرشون با بالاترین سطح گرامی بدارن که موفق هم شدم ، منظور از نوشتن این مطلب ناراحت کردن شما نبود بلکه راحت کردن خودم بود . 

 

عذر خواهی ازین جا از همه کسانی که مادرشون رو از دست دادند و مثل این دوست عزیز ناراحتشون کردیم 

گلشیفته درمجله مد فرانسوی Vogue

صداوسیما از صبح روز مادر تو همه برنامه‌ها آهنگ فیلم میم مثل مادر مرحوم ملاقلی‌پور رو میذاشت، ولی خود فیلم‌شو بخاطر اینکه گلشیفته فراهانی، توش بازی کرده نمیذاره  

 

 

عکس از مجله مد فرانسوی Vogue
مجله وُوگ نخستین مجلهٔ مصور ویژه مد و شیوه زندگی و یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین مجلات مد در جهان است 

پرکشیدن عقاب از شهر کلاغها

 

 

 دختر ، داماد و همسر و نوه ناصر حجازی

 

چشم را باید شست ...

چشم را باید  شست  

دست را باید شست 

 قلب را باید ازین زنگ زدود  

 

چشم را باید بست  

دست را باید بست 

قلب را باید از این بی صفتان خالی کرد 

 

چشمها را بکشانید به هم

دست ها را نیز هم 

قلب هم  چون سبک و آزاد است  

دگر از دیو  و دد خوش خط وخال  

من نگردم اغفال 

و تو ای دوست  و همراه  و کلام دل من  

به تو آن گونه که همراه منی  می نگرم 

 

من تو را دوست ندارم مگر از عمق وجود 

این همان باور و عشق دل تنهای تو بود  

 

محراب

از همه جا ( ۲۸)

به مامانم می‌گم می‌خوام یه خونه جدا بگیرم و مستقل بشم؛ می‌گه برو... برو مستقل شو... برو ایدز بگیر

 

استقلال = ایدز  ـژ 

*******************************

عضویت در گروه اینترنتی منصور قیامت

رضا مارمولک: بزمجّه خریت خودت رو گردن خدا ننداز! ببین منو؛ آدمی خب! آدم خود به خود علاقه داره به کار خلاف، دست خودشم نیست. خود خدا اونقدرها هم که میگن سختگیر نیست! بابا اگه خودشم از بیخ با این قضایا مخالف بود اصلا آلت جرم به من و تو نمیداد

 

استاد پرویز پرستویی، فیلم مارمولک

****************************

ای بابا  

 

***************** 

 

صرفا جهت اطلاع: ﭼﻬﺎﺭﺩﻫﻢ ﺧﺮﺩﺍﺩ 90 - ﻭﻻﺩﺕ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﺎﻗﺮ(ع) با ﺍﺭﺗﺤﺎﻝ ﺍﻣﺎﻡ ﺧﻤﻴﻨﻲ (ره) توی یه روز افتادن !!! ـ

**************************** 

اگر شیری درنده در برابرت باشد بهتر از آن است که سگی خائن پشت سرت باشد

***************************

تنها جایی که “حجاب” داشت، هنگام نماز خواندن بود؛ گویا تنها کسی که به او “محرم” نبود، “خدا” بود !ـ

خاطره تلخ شب ولادت (‌روز زن)

سلام به همه  

همه دوستان  از خودشون می نویسن 

من خیلی عادت ندارم از خودم بنویسم و همه اتفاقاتی رو که می افته بذارم تووبلاگم 

راجع به این قضیه هم که این کار بده یا خوبه  هیچ نظری ندارم. 

 خلاصه سلیقه ایه هر کی یه جوری دوست داره. اما الان  می خوام  یه مطلبی بنویسم که خیلی هم دور از این ماجرا ها نیست.  

دیشب که شب تولد بود و به نوعی شب عید  ما هم مثل هر سال  برنامه داشتیم  . یعنی شب اول رفتن به خونه مادرخانم  و شب بعد  هم خونه مامان.  همه خواهر وبرادرا اینجوری توافق کردیم ...

 بگذریم!!! 

دیشب  یه بلایی اومد سرم که  هیچ وقت ممکنه یادم نره 

وقتی رفتیم خونه پدر خانوم بچه ها که پیاده شدن  ماشینو پارک کردمو  منم رفتم. 

 همه کم کم اومدن  و .... 

زیاد سرتونو درد نیارم. مهمونی و شام و ... 

 تو این فاصله  یکی که نمی دونم کی بود  بهم یه اس ام اس داد 

 با شماره ناشناس.. 

 خلاصه من خواستم معرفی کنه و  اون نکرد ... از من اصرار و ازون انکار .... بالاخره  خیلی رو اعصابم بود  تا اینکه  زنگ می زدم  و اون قطع می کرد . 

منم که ناراحت بودم کلافه شدم و هر چی به دهنم اومد تو اس ام اس بهش گفتم . 

آخه شب عیدمونو داشت خراب می کرد.. 

خلاصه  چه  سرتونو به درد بیارم که  شب تموم شدو  خواستیم بر گردیم . ساعتای ۱۲ بود که وقتی رفتیم سوار شیم دیدم  تو صندوق بهم ریخته است  

فرش صندوق بالا بود و  از زاپاس ماشین که هنوز ریز ماشین هم نرفته بود خبری نبود.....   

حالا فکر کنید تو این هیری بیری که یکی رو اعصابتون بوده این بلا هم بیاد سرتون . 

اینقد سر کادو خریدن  چونه بزنی َ‌ازین جا و اونجا صرفه جویی کنی آخرشم یه نامرد  پیدا شه  و  اینجوری داغشو بذاره رودلت .... 

حداقل ۶۰تومن  بهم ضرر زد . تازه شانس آوردم  خیلی چیزای دیگه بوده  که نبرده  فکر کنم فرصت نداشته چون یه چادر آکبند مسافرتی که ۳۰ تومان از قشم خریدم  و هنوز باز نشده هم بود . اسکیت دخترم و ..... 

نمی دونم چی بگم  ...

واقعا آقای دزد ایشالله با همون چرخ بری  ته دره  

که شب عیدمونو به خانومم خراب کردی  

آخه طفلکی خانومم فکر میکنه  کیفشو برداشته  یادش رفته خوب در صندوقو ببنده. 

کلی دلداری دادم و گفتم  فدای سرت . اصلا مهم نیست  بهش فکر نکن 

تا  یکم آروم شده .  

به هر حال اینم یه خاطره از شب تولد که امیدوارم برا هیچکدوم از شما اتفاق نیوفته و الانم  با خوندنش حوصلتون سر نرفته باشه. 

 

یاداشت متمم: 

می دونید اونی که منو سر کار گذاشته بود کی بود؟ 

آدم از خواهرش رو دست بخوره نوبره!!!  

اون تازه مامان شده  

با این که نزدیک ۲۰ تا اس ام اس  سر کاری زده بودو رو اعصابم راه می رفت  بازم  طاقت آوردم 

تا اینکه  خودشو لو داد. 

آخه خواهره داریم؟!!!!!!!!!!!!

حرف دل روز مادر

 این متن خیلی منو گرفت  

از وبلاگ صمیم برداشتم 

  http://alisa50-50.blogsky.com 

دوست دارم شما هم بخونید 

خدا رو شکر بیدار خوابی های  اولیه تموم شد و زخم ها رو به بهبود  هستند. ممنونم از  توصیه  و دلگرمی  همه. دوره واگیر بیماری  تموم شده و امروز من سر  کار برگشتمپسرک هم خوب  حالی  به خودش  داد و ایشون هم دیگه دم رو غنیمت  شمردند و تا میتونستند زحمات مادر  بدبخت در  مورد  کم شدن دفعات شیر  خوردن روز رو بر باد فنا دادند و  روزی  پنج شش بار  حداقل شیر میخوردند و به ریش  ما و پروژه از شیر  گرفتن میخندند..میترسم باز بخوام برم سمت این پروژه ایشون یک بامبول دیگه از  خودشون در بیارن!!!  

 آقا  ما توی  این چند روزه که خونه بودیم هی  نشستیم فکر  کردیم برای  روز  مادر  چی  بخریم برای  مادرهای  محترم. مامان خودم که مشکلی  نیست . همه چیز رو قبول میکنه و هر نمیگه وای  این چی بود؟ چرا اینو خریدید؟ گرون بود .من دلم نمیاد  ..الان بچه واجب  تر  از  این روزهای  من در  اوردی  هست و از  این حرف ها..باور  کنید مامان جون دقیقا همین ها رو میگه..اگه بهشون پول هدیه بدم میذارن کنار برای   یو  نا و  قبول نمیکنن..اگه لباس و اینا بدم ته دلم مطئن نیستم که کاملا پسندیده باشه چون مشکل پسنده اساسی..اگه گل بدم میگه اینا چیه؟  چرا زحمت برای  این ها کشیدید کلا توی  فاز  گل و اینا نیست ..تابلو بردم یکی  دو سال که خب  زدند توی  خونه و دیگه تابلو خریدن تابلوست دیگه ! بعد من نشستم هی  فکر  کردم هی فکر کردم یکهو یک لامپ کم مصرف روشن شد توی  کله ام..خودشه ..خود خودشه... 

فکر  میکنید من امسال چی  خریدم برای  مادر شوهرم؟  یعنی  به عقل هیچ کس  نمی رسید و  مطمئن بودم بهتر  از  این تا حالا کسی  بهش  کادو نداده...خب  من چون می دونستم ایشون دست و پا و کمر  ندارند و  کار بقیه و کارگر جماعت رو هم که اصلا قبول نداره رفتم و  در  اقدامی   CIA  مابانه!!  یک کیسه باقالی  خریدم!! بعله عزیزانم اشتباه نخوندید ..باقالی..به مامانم گفتم حالا که من خونه ام و مرخصی  هستم یک ده پونزده کیلویی  باقالی  بخر برام میخوام برای مامان جون. ایشو ن هم نیم ساعت بعد  یالله یالله گویان با یک عد  جوان برومند  60 ساله راننده اژانس  وارد  شدند و یک کیسه به وزن 23.5  کیلو باقالی رو گذاشتند وسط  هال و  گفتند مامان جان من دستم خیلی  در میکنه و  حالم خوب  نیست..خداحافظ!!!  

 و این چنین شد که صمیم ماند و حوضش!  بیست و سه کیلو و نیم باقالی  به عمرم اینقدر  روی  همدیگه ندیده بودم.. توی  اون دو ساعتی که پسرک خواب بود من حدودا نصف کیسه رو  پاک کردم و چون وقت نبود و باید زودتر  پوست هاش رو از  خونه بیروم میربردم فقط از وسط باقالی ها رو نصفشون کردم تا بعد بذارم توی  اب و راحت پوستشون رو بکنم..یعنی  دوباره کاری! خلاصه خدا ساعت ۴ علی رو رسوندو کسی که یک پر سبزی دوست نداره دست بزنه و کلا از  این جور  کارها فرار  میکنه وقتی  فهمید  قضیه چیه نشست و بیشترش  رو پاک کرد و  پوست کند..اینطوری بگم که ساعت ۸ که مامان زنگ زد من حالم بهتره بیام کمکت  شاخاش  زد بیرون وقتی  فهمید  اخرشه و  داره تمم میشه . این وسط  من و پسرک یک دو ساعتی  هم خوابیدیم و پدر طفلکی  مشغول پاک کردن کادوی روز  مادر جانشان بودند!! ممکنه بگید چرا ندادی بیرون پاک کنند؟  خب  عزیزم بیرون که مثل من دونه دونه زردهاش  رو جدا نمیکنه  که...خط  کش  نمیذاره مثل من که چاکش  از  وسط باشه ..من یک چیزی  میگم از  این مامان جون شما یک چیزی  میشنوید ها! انقدر  تمیز و مرتبه همه چیز  تو فریزرشون که باورتو ن نمیشه . یک بار  دیگه هم گفتم که اگه دور  از  جون کسی  توی  خونه اونا کور بشه اصلا سختش  نیست چون جای  همه چیز  توی  خونه فیکس  هست و  مثلا شونه روی  دراور  حتی  زاویه اش  با روز  قبلش  یکیه!! خلاصه که  این کادو باید کاملا مطابق  سلیقه  ایشون می بود تا ارزش  خودش  رو داشت و خوشبختانه این کار بسیار مورد توجه  مامان جون قرار گرفت.برای  مامانم هم تازه یک کیف شیک خریده بودم و  برای روز  مادر  فعلا به جز لباس  که می دونم دوست داره گزینه دیگه ای  نیست توی  ذهنم. یعنی  هست ولی  خمیر مایه اصلیش ¤ نیست مادر  جان! دیشب  خونه جاری  جان بودم و براشون شام برده بودم که یکدفعه یک کادو گذشت جلوی  من و یکی  هم جلوی  مامان جون و تبریک گفت..کلی  غافلگیر شده بودم..گفتم چرا به من کادو میدی؟  پسرک به تو میگه مامانی  من باید برات چیزی  میخریدم...یک لباس  خوشگل که دست بر قضا کاملا سایز من بود و رنگ و طرحش رو دوست داشتم هدیه گرفتم و  مامان جون باز  بیچاره یک لباس  کوچیک تر  از  سایزش  گرفت و کلی  خورد توی  پرش..بندهع خدا جاری دومین باریه که لباس  میگیره و  خیلی  کوچیک تر  از  سایز  مامان جونه..البته ایشون چاق  نیستند ولی  خب به هر  حال اندامی  هم نیست دیگه اونقدر..الان مامان جون مونده این لباس  ها رو چکار  کنه که به جاری  جون برنخوره..گیری  کرده بود  بنده خدا..  من پیشنهاد دادم از همون مغازه ای  که خریده ببره عوض  کنه که ظاهرا همه لباس هاش  همون سایز و تیپه و  انتخاب  بهتری  نداره ..امروز  هم به من گفت که صمیم جان! دلم برای  پول های  بچه بیچاره ام می سوزه که اینطوری  هدر  میره!!!  منم گفتم باز  مادر  شوهر بازی  در  اوردین مامان جون ها!! خب  بنده خدا نمی دونسته که ...حالا شمام بگید  خوبه مرسی  بعد یک کاریش  بکنید..من اگر بودم و قتی  می دیدم با کادوی  پارسالم طرف خیلی خوشحال نشده از  این چیزهای  خاص  مثل لباس  نمی خریدم براش و یک کادوی  عمومی  تر میخریدم..بلاخره باید کادو مناسب  حال دو طرف  باشه ..  به علی  میگم حالا تو نمی شد وقتی  دارن به من کادو میدن بلند بهم تبریک میگفتی  جلوی  مامانت اینا!!؟  میگه من که شب قبلش  برات شیرینی  خامه ای  خریدم که!!  جالبه که میدونه من رژیم دارم و نصفه کوچولو خوردم و تازه میگه چرا بیشتر  نمیخوری  ..برای  تو خریدم!! فعلا هم بویی  از  کادو مادو نمیاد .ببینیم چکار  میکنه این بشر  بلاخره!! البته تبریکات عاطفیشون رو تا حد چسبیدن به سقف کائنات  به جا اوردن ها...  من هم روز  مادر  و روز  زن و   این روز  نمادین رو به همه دختران و زنان کشورم تبریک میگم..ب امید روزی که از زن بودن خودمون  راضی باشیم..جنس  دوم نباشیم ..و حقوق انسانیمون لطفی  نباشه در  حقمون..محبت های  طبیعی همسر و درکش نعمتی  خاص!  نشه در  زندگیمون و به قول دوستی  به امید  درک بیشتر ...  

هیییییییییییی  مادر  ..حوا جان چی  کشیدی  تو تا طرف رو آدم کردی!! باز  خوبه دلت خوش بود که بلاخره آدم شد!!! ما چکار  کنیم!

مگر من بی غیرت هستم ، کوهی از مشکلات مردم را ببینم و ...

مگر من بی غیرت هستم ، کوهی از مشکلات مردم را ببینم و لب به اعتراض نگشایم -  

ناصر حجازی 

 

کوتاه نوشته ی مسیح علی نژاد: ناصرخان یک کم از اون عطر غیرتت رو بپاش رو سرِ امپراطورهای دوقطبی و اسطوره های سطحیِ ناشریف....عشقِ فوتبال نبودم اما دارم می بینم که مَرد مُرد، اما شهر بوی عشق گرفت.... بدرود ناصرِ حجازیِ ایران....برخی از نام ها خودشان زیبا تر از القاب اند 

 

*************************

یکی از اعضای گروه پیشنهادی دادن با این مضمون: این ایمیل رو به باشگاه منچستریونایتد بزنین تا قبل از بازی با بارسلونا یک دقیقه سکوت کنند به احترام حجازی

این متن اش:
We would like to request a moment of silence before the final match of the European League in honor of Iran's legendary goalkeeper, Naser Hejazi, who passed away in the early morning of May 23, 2011,
به این آدرس:
conference@manutd.co.uk

حتما میدونید که ناصر حجازی مدتی هم در تیم منچستریونایتد تمرین میکرده و پارسال هم آلکس فرگوسن برای ایشون نامه نوشت و ضمن اظهار همدردی ، آرزوی سلامتی برای ناصر حجازی داشت 

مادر عزیز روزت مبارک

یادت هست مادر؟
اسم قاشق را گذاشتی قطار، هواپیما، کشتی؛ تا یک لقمه بیشتر بخورم
یادت هست؟
شدی خلبان، ملوان، لوکوموتیوران
میگفتی بخور تا بزرگ بشی
آقا شیره بشی...
ـ
خانوم طلا بشی
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم حتی بغض های نترکیده ام را
روزت مبارک مادر عزیزم
 

 

اگر 4 تکه نان خوشمزه باشد و شما 5 نفر باشید کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است
دم تمام مادر‌های گٔل و دوست داشتنی گرم

 *************************

یارو رفته مادرشو گذاشته خونه سالمندان بعد میگه میخوام یه هدیه واسه مامانم بخرم که سورپرایز بشه

*************************

به سلامتی مادرم که بخاطر من شکمش را بزرگ کرد. بخاطر او که خط چشمش را با عینک عوض کرد، بخاطر او که میهمانی های شبانه را با شب بیدار ماندن در کنار من عوض کرد، پول کیفش را با پوشک بچه عوض کرد. بخاطر آن مادری که همه چیز را با عشق عوض کرد 

 

******************************

اگر می توانستم ، یک روز از تقویم را روز جهانی بوسیدن دست مادران نامگذاری می‌کردم 

 

 

 

از همه جا ( ۲۷)

 

 

مطمئنی این بالا امنه ؟   

 دستتو بکش مرتیکه فلان فلان شده ... مگه خودت ناموس نداری ـ

 

 

ایرانی ها سومین قوم تنبل جهان

میزان بالای تماشای تلویزیون در ایران به جای کتابخوانی و تمایل زیاد به استخدام در دستگاه دولتی ( پشت میز نشینی)،همچنین عدم تمایل برای کسب تخصص و مهارت و کارآفرینی و وجود تعطیلی فراوان سالانه ( بین التعطیلین) از جمله خصایص دیگر است

 

مهر: مشاور کمیسیون اجتماعی مجلس با بیان اینکه بر اساس آمارهای مجله جهانی ارزیابی رفتار بین المللی، ایرانیان در تنبلی اجتماعی بعد از اعراب و آفریقاییان جایگاه سوم را در جهان به خود اختصاص داده اند گفت:در نمونه گیری از میان سه هزار و 328 نفر از جوانان مشخص شد که 45 درصد آنها دچار تنبلی فردی بودند

 در حق ما اجحاف شده. ما باید قهرمان میشدیم  ـ 

*********************** 

صرفا جهت اطلاع: به گزارش جام جم، تلفن 118 هم پولی شد! پایان خبر  ـ

***************************

بهش میگم از فلان راه بریم نزدیکتره نظرت چیه؟! میگه نه این راه رو بریم زودتر طول میکشه!! ـحالا یکی بیاد "زودتر طول میکشه" رو واسم تفسیر کنه !! جمله بندیه داریم؟  ـ

****************************

یه استاد داشتیم هر سری میومد سر کلاس به دخترا تیکه مینداخت . یه بار دخترا تصمیم میگیرن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون . قضیه به گوش استاد میرسه جلسه بعد یکم دیر میاد سر کلاس میگه از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده رفتم جلو پرسیدم گفتن با کارت دانشجویی شوهر میدن! دخترا پا میشن برن بیرون استاده میگه کجا میرید وقتش تموم شد تا ساعت 10 بود  ـ

**************************

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ، ﺳﺮ ﭼﻬﺎﺭﺭﺍﻩ ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ، ﯾﻪ ﻣﻌﺘﺎﺩﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﻃﺮﻑ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺗﺎ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﮐﻨﻪ، ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﭼﻨﺪﺗﺎ ﺳﮑﻪ ﺑﻬﺶ ﺩﺍﺩ، ﯾﻪ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﮐﻪ ﭘﺸﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ" :ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺎ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﻩ! ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺮﻩ ﺑﺎﻫﺎﺷﻮﻥ ﻣﻮﺍﺩ ﻣﯽ ﺧﺮﻩ..... "ﺁﻗﺎﯼ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺩﺍﻧﺎ ﺭﻭ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺳﺮﺷﻮ ﺁﻭﺭﺩ ﺗﻮ ﻭ ﺧﯿﻠﯽ ﻃﻠﺒﮑﺎﺭﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ" :ﭘﺲ ﺑﺮﻡ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺑﺨﺮﻡ؟ !! ـ

 پررو  ـ

***************************

طرف مغازه زده به اسم: «پنچرگیری برادران موسوی به جز یحیی»!  ـ

******************************

یه نفر(!) با زنش میرن پیک نیک
زن: بشینیم زیر اون درخت
مرد میگه نه! همین وسط جاده امن‌تره! زود پتو رو بنداز!
ـزن: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون!ـولی مرده با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می‌کنه و می‌شینند وسط جاده! ـ

بعد از مدتی یه کامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تکان نمیخورن، کامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت.
مرد به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن‌تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!!!  
ـ

*************************

تو پمپ بنزین کارت سوخت طرف جلوایم که بنزین می زد جا موند رفتم دنبالش بعد کلی گاز دادن و مسیر دور کردن و چراغ نور بالا دادن طرف زده کنار کارت و بهش دادیم مردک میگه خداییش چند لیتر زدی؟
ملت بی چشم و روئه ما داریم ؟ فردین بازی بی خود و بی جهت من دارم ؟

***********************

 چند وقت پیش داشتم سواره مترو میشدم خانمه بعد از کلی هول دادن رفته نشسته رو صندلی بعد که نگاش میکنم میخنده میگه : آدم میاد مترو روحیه اش عوض میشه یکم هول میدیم میخندیم ... واقعا که ....  ـ

  

زندگیه داریم؟

عمه ی عطار

چندی پیش دوستم تعریف می کرد که برادرزاه ی دبستانی اش هیجان زده از مدرسه به خانه می‌آید و می گوید که سر صف اعلام کردند که هر کس که بهترین تحقیق راجع به زندگی عمه ی عطار بکند و تا پایان هفته به مدرسه بدهد جایزه تعلق می گیرد.
همه خانواده به اصرار برادرزاده به تکاپو افتادند تا راجع به عمه ی عطار تحقیق کنند اما دریغ از یک خط که در مورد خانواده پدری عطار در کتابها نوشته شده باشد و معلوم نبود آیا عطار عمه هم داشته است یا نه؟ به هر کسی که دستی در ادبیات داشت رو انداختند و همه متعجب بودند که این دیگر چه جور مسابقه ای است؟ باز اگر راجع به خود عطار بود یک حرفی اما عمه عطار؟!
خلاصه آخر هفته مادر بچه تصمیم می گیرد به مدرسه برود و با مسئولین آن صحبت کند که این چه بساطی است که راه انداخته اند و تحقیق محال از بچه ها خواسته اند. فکر می کنید چه جوابی به وی داده اند؟
مدیر مدرسه پاسخ می دهد: که اصلا موضوع این مسابقه تحقیق در مورد زندگی "عمه ی عطار" نبوده بلکه تحقیق در مورد زندگی "ائمه اطهار" بوده است

در زندگی فهمیده ام که

 -فهمــیده ام که باز کردن پاکت شیر از طرفی که نوشته
" از این قسمت باز کنید" سخت تر از طرف دیگر است . 54 ساله

-فهمــیده ام که هیچ وقت نباید وقتی
دستت تو جیبته روی یخ راه بری . 12 ساله

-فهمــیده ام که نباید بگذاری حتی یک روز هم بگذرد
بدون آنکه به زنت بگویی " دوستت دارم" . 61 سال

-فهمــیده ام که اگر عاشق انجام کاری باشم،
آن را به نحو احسن انجام می دهم . 48 ساله

-فهمــیده ام که وقتی گرسنه ام نباید به سوپر مارکت بروم . 38 ساله

-فهمــیده ام که می شود دو نفر دقیقا به یک چیز نگاه کنند
ولی دو چیز کاملا متفاوت ببینند. 20 ساله

-فهمــیده ام که وقتی مامانم میگه
" حالا باشه تا بعد " این یعنی " نه" . 7 ساله

-فهمــیده ام که من نمی تونم سراغ گردگیری میزی که
آلبوم عکس ها روی آن است بروم و مشغول تماشای عکس ها نشوم. 42 ساله

-فهمــیده ام که بیش تر چیزهای که باعث نگرانی من می شوند
هرگز اتفاق نمی افتند . 64 ساله

-فهمــیده ام که وقتی مامان و بابا سر هم دیگه داد می زنند ،
من می ترسم . 5 ساله

-فهمــیده ام که اغلب مردم با چنان عجله و شتابی به سوی داشتن یک
"زندگی خوب"حرکت می کنند که از کنار آن رد می شوند . 72ساله

-فهمــیده ام که وقتی من خیلی عجله داشته باشم ،
نفر جلوی من اصلا عجله ندارد . 29 ساله

-فهمــیده ام که بیش ترین زمانی که به مرخصی احتیاج دارم
زمانی است که از تعطیلات برگشته ام . 38 ساله

-فهمــیده ام که مدیریت یعنی: ایجاد یک مشکل - رفع همان مشکل
و اعلام رفع مشکل به همه. 34 ساله

-فهمــیده ام که اگر دنبال چیزی بروی بدست نمی آوری ،
باید آزادش بگذاری تا به سراغت بیاید . 29 ساله

-فهمــیده ام که در زندگی باید برای رسیدن به اهدافم تلاش کنم
ولی نتیجه را به خواست خدا بسپارم و شکایت نکنم. 29 ساله

-فهمــیده ام که عاشق نبودن گناه است. 31ساله

-فهمــیده ام هر چیز خوب در زندگی یا غیر قانونی است و یا غیر اخلاقی و یا چاق کننده

-فهمــیده ام مبارزه در زندگی برای خواسته هایت زیباست...
اما تنها در کنار کسانی که دوستشان داری و دوستت دارند! 27 ساله

-در زندگى فهمــیده ام در فکر عوض کردن همسرم نباشم....
خودمو عوض کنم و وفق بدم به موقعیتها و مراحل مختلفه زندگیم
تا بتونم با بینش واضح زندگیم رو با خوشحالى و سرور ادامه بدم.

-هر کسى مسئول خودش هست، هرکسى
تو قبر خودش میخوابه، من باید آدم درستى باشم. 42 ساله

-فهمــیده ام که وقتی طرف مقابل داد میزند صدایش به گوشم نمیرسد
بلکه از ان رد می شود. 50ساله

-فهمــیده ام هرکس فقط و فقط به فکر خودشه، مرد واقعی اونه که همیشه و در همه حال به شریکش هم فکر کنه بی منت. 35 ساله

-فهمــیده ام برای بدست آوردن چیزی که تا بحال نداشتی باید
بری کاری رو انجام بدی که تا بحال انجامش نداده بودی ! 36 ساله

نقل قولهای از افراد متفاوت از کتاب
راستی شما چی از زندگی فهمــیده اید

از همه جا ( ۲۶)

*.  آزادی بیان که داریم، آزادی پس از بیان نداریم...
 *.   همه دنبال دهکده جهانی اند، ایران دنبال ملی کردن صنعت اینترنت! 
 *.   پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلا شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!
  *.   رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده گفت: یه دوبار بپوشی جا باز می‌کنه! دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده گفت: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه! 
 *.   کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین! 
 *.   رفتم شلوار بخرم میگم کجاییه؟ میگه ایتالیاییه؛ میگم چرا پرچم ایران داره پس؟ میگه دِ! این پرچم ایتالیاست! میگم پس این الله وسطش چیه؟ میگه برای ایران زدن دیگه!! 
*.    تو کوچه ترقه زدند، پیرزنه دم در وایساده بود هفت جد یارو رو نفرین کرد؛ دو دقیقه بعد نوه خودش ترقه زد در حد بمب هیدروژنی! پیرزنه گفت قربون قد و بالات مادر مواظب باش! 
  *.  قزوین! مجسمه دهخدا تو خیابون فردوسیه، مجسمه فردوسی تو خیابون دهخدا... 
*.    میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده! 
   *. طرف میخواد تو کنکور تقلب کنه زنگ میزنه دفتر مراجع استفتاء! 
 *.   طرف تو فیس بوکش چنان پست‌های سیاسی‌ای میذاره که فکر میکنی چگوارای زمانه، بعد بهش میگی چرا تجمعات رو نمیای؟ میگه مامانم نمیذاره!!! 
    *. یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقه‌ش نوشته تولیدی برادران عباس‌پور! 
    *.  رفیقم زنگ زده میگه ویسکی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!

کاش عاشقت نمی شدم

فرصت ما تموم شده
باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو
کدوممون مقصریم

خاطره ها رو یادمه
لحظه به لحظه، مو به مو
هیچی رو یاد من نیار
اونقد خرابم که نگو 

بد بودم و بدتر شدم
میرم با پاهای خودم
میرم نمی دونم کجا
آخ...کم آوردم به خدا

دلگیرم از دست خودم
کاش عاشقت نمی شدم
هر جوری می خواستم نشد
از غم یه ذره م کم نشد

من موندم و تنهاییام
از دنیا هیچی نمی خوام
عاقبت منو نگاه!
اشتباه پشت اشتباه

هر روز عاشقتر شدیم
تو عشق خاکستر شدیم
سوختیم ولی به آرزومون نرسیدیم

فقط گریه، فقط عذاب 

صد تا سوال بی جواب
نه من، نه تو، از عاشقی خیری ندیدیم

دلگیرم از دست خودم
کاش عاشقت نمی شدم
هر جوری می خواستم نشد
از غم یه ذره م کم نشد

من موندم و تنهاییام
از دنیا هیچی نمی خوام
عاقبت منو نگاه!
اشتباه پشت اشتباه 

فرصت ما تموم شده
باید از این قصه بریم
فرقی نداره من و تو
کدوممون مقصریم

خاطره ها رو یادمه
لحظه به لحظه، مو به مو
هیچی رو یاد من نیار
اونقد خرابم که نگو