از همه چی و همه جا

هر چی رو که فکر می کنم جالبه می نویسم هر کی دوست نداره نخونه انتقاد کردن کار منه اگه خوشتون نمیاد مشکل من نیست

از همه چی و همه جا

هر چی رو که فکر می کنم جالبه می نویسم هر کی دوست نداره نخونه انتقاد کردن کار منه اگه خوشتون نمیاد مشکل من نیست

این چیست که از میان ابرها به آسمان می رود؟

 

 

عکس شاتل فضایی از پنجره هواپیما

ضرب و شتم و تجاوز به دانشجوی دختر در مشهد و تحصن دانشجویان

ساعت 14.30 بعد از ظهر روز 15 خرداد چند دانشجوی دانشگاه فردوسی مشهد در حوالی دانشکده علوم متوجه دختر دانشجویی شدند که بیهوش و عریان بر روی زمین رها شده بود، با اطلاع رسانی این دانشجویان، بلافاصله دختر مصدوم به بیمارستان امدادی شهید کامیاب منتقل شده و تا روز گذشته، 16 خرداد، هنوز در حالت اغما به سر می برده است

 به گزارش فرارو؛ طی دو شب اخیر نیز تجمعات گسترده دانشجویی در مقابل خوابگاههای دانشگاه فردوسی در اعتراض به این اقدام و قصور مسئولان حراست دانشگاه صورت گرفته که، تاکنون به نتیجه خاصی منجر نشده است
طبق اخبار رسیده ملاقات با دانشجوی قربانی، که ورودی 1386 دانشگاه فردوسی می باشد ممنوع بوده و تلاش دانشجویان برای ملاقات با وی تا کنون بی نتیجه مانده است.
علیرغم تلاش برخی مسئولین برای عادی جلوه دادن حادثه، اظهارات شاهدان عینی که بدن نیمه جان این دانشجو را یافته اند و همچنین اظهارات هم اتاقی وی؛ حاکی از ضرب و شتم شدید و تجاوز  به وی دارد

 دانشجویان ساکن خوابگاههای داخل دانشگاه فردوسی حدس می زنند که عاملان این حادثه باید کارگرانی باشند که روز حادثه در حال ساخت و ساز بناهای داخل دانشگاه بوده و سپس متواری شده اند. اعتراضات دانشجویی تا اواخر شب گذشته نیز ادامه داشته است

حرفهایی در گوشی

کاش دهخدا می دانست
دلتنگی … اشک …. فاصله …. بی وفایی….
تعریفش فقط دو حرف است
“تـــو”
.
.
.
پیش هر تیغی سپر باید گرفت ، پیش تیغ دوست ” سر ” باید گرفت
.
.
.
همدیگر را دور میزنیم تا زودتر به مقصد برسیم
غافل از اینکه زمین گرد است و باز به هم خواهیم رسید . . .
.
.
.
تنهایی ام را با کسی قسمت نخواهم کرد
یک بار قسمت کردم ، چندین برابر شد . . .
.
.
.
هرچند نمیدانم
خواب هایت را با که شریک میشوی
اما هنوز
شـریک تمام بیخوابی های من تـویی . . .
.
.
.
ما آدم‌ها موجودات عجیبی‌ هستیم وقتی‌ میگوییم تنهایم بگذار
یعنی‌ ، بیش از همیشه به وجودت احتیاج دارم . . .
.
.
.
رفیق هر شب و هر روزی دل / غمت تا بوده ، بوده روزی دل
بگردان گوشه ی چشمی و بنگر / چه حالی دارد آتش سوزی دل . . .
.
.
.
من ” آنقدر خواستمت که نخواستنت را ندیدم
“تو ” آنقدر نخواستی که هیچ چیز از “من ” را ندیدی . . .

.
.
.
کاش بودم درختی در میان قلب تو ، تا وجودم ریشه می کرد از محبت های تو . . .
.
.
.
امشب بازهم پستچی پیر محله ی ما نیومد
یا باید خانه مان را عوض کنم
یا پستچی را !
تو که هر روز برایم نامه می نویسی ، مگه نه . . . ؟
.
.
.
چه کرده ای تو با دلم که نبض من صدای توست ؟
چه کرده ای تو با سرم که فکر من هوای توست ؟
.
.
.
خیلی سخته غمخوار کسی باشی که خودت بزرگترین غمش هستی . . .
.
.
.
همه تفاوت ما این است: تو به خاطر نمی آوری ، من از خاطر نمی برم . . .
.
.
.
خدا را دوست بدارید
حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . . .
.
.
.
ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم .
.
.
.
اعتبار آدمها به حضورشان نیست
به دلهره ای است که در نبودنشان درست می کنند . . .
.
.
.
عشق را با فکر تو معنا کنم من / با حضورت قلب خود زیبا کنم من
گرچه آبی در دلم جاری نبوده / دشت دل با بارش مهر تو دریا می کنم من . . .
.
.
.
من حسرت دیدار تو دارم به که گویم / از بهر تو من ابر بهارم به که گویم
غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم / از نرگس چشم تو خمارم به که گویم .
.
.
.
همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست
گاهی سکوت می کنم تا بفهمی چه بی صدا باختی . . .
.
.
.
به سلامتی هرکس که دلش از یکی خونه!
به سلامتی هرکس که دلش از یکی دوره!
به سلامتی اون کسی که دردامو میدونه!
به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه!
.
.
.
درنگی کن در آغوشم که امشب
فروزانست بزم عشق دیرین
نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح
ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین . . .
.
.
.
برای متعهدبودن مهم نیست یه حلقه فلزی توی دستت باشه
مهم اینه یه حلقه از عشق دور قلبت باشه . . .

مسافرت شمال

سلام دوستان عزیزم 

ازین که تو  این مدت اومدین و نظر گذاشتین و راهنماییم کردین  از همه تون ممنونم 

چه اونایی که نظر دادند چه اونایی که ندادند ...

چه اونایی که لطفشون شامل حالم شده و چه اونایی که به هر نحوی با نیش و کنایه خواستن حالمو بگیرن. 

من همیشه گفتم که از انتقاد استقبال می کنم و خوباشو استفاده  می کنم  و به کار می بندم و اونایی که نمیشه رو هم .... 

به هر حال امرور بر خلاف رویه همیشگی  که مطلب می ذاشتم خواستم چند خطی رو از خودم بنویسم و تشکر کرده باشم . 

ممکنه تو هفته آینده هیچ آپی نداشته باشم .... 

آخه داریم میرم مسافرت  و دخملای کوچولومو  دارم میبرم شمال یه آب و هوایی عوض کنن 

البته رئیسمم هست .  

به هر حال برا مدتی که نیستم از الان عذر خواهی میکنم. از همه دوستان می خوام  برامون دعا کنن تا بتونیم به خوبی و سلامت بریم و بدون هیچ مشکلی برگردیم. 

با اینکه تقریبا همه جوانبو دیدم و پیش بینی کردم بازم دلم نمی خواد هیچ مشکلی پیش بیاد  و حالمون گرفته بشه . 

جای همه تونو خالی میکنم و ان شاءالله به جای همه می پرم   تو آب ... 

بازم ممنونم از همگی ... 

نظر یادتون نره ...

ما دیونه هم نشدیم ....

چند سال پیش در جریان بازی های پارالمپیک (المپیک معلولین)

 در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دو100متر

 پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند.

همه این 9 نفر افرادی بودند

 که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.

آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند.

 بدیهی است که آنها هرگز قادر به دویدن با سرعت نبودند

 و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند

 بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید

 تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پارالمپیک شود

 ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد .

 این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد

 هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند ،

 آنها ایستادند،

 سپس همه به عقب بازگشتند

 و به طرف او رفتند یکی از آنها که مبتلا به سندروم داون(عقب ماندگی شدید جسمی و روانی) بود،

خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده .

سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند

 و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.

 در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند

 و 10 دقیقه برای آنها کف زدند

چقدر برا ی زندگی و زیبایش وقت داریم؟

در سایت جف بریجز‌-هنرپیشه مشهور هالیوود- که سال ۲۰۰۹ برای بازی در  فیلم Crazy Heart برنده اسکار شد، حکایتی جالب نقل شده است، که با هم می‌خوانیم: یکی از صبح‌های سرد ماه ژانویه در سال ۲۰۰۷، مردی در متروی واشنگتن، ویولن می نواخت. او به مدت ۴۵ دقیقه، ۶ قطعه از باخ را نواخت. در این مدت، تقریبا دو هزار نفر وارد ایستگاه شدند، بیشتر آنها سر کارشان می‌رفتند. بعد از سه دقیقه یک مرد میانسال، متوجه نواخته شدن موسیقی شد. او سرعت حرکتش را کم کرد و چند ثانیه ایستاد، سپس عجله کرد تا دیرش نشود. ۴ دقیقه بعد:

ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد. ۵ دقیقه بعد:

مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت. ۱۰ دقیقه بعد:

پسربچه سه‌ساله‌ای که در حالی که مادرش با عجله دستش را می‌کشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور می‌شد، به عقب نگاه می‌کرد و ویولنیست را می‌دید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچه‌ها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند. 

۴۵ دقیقه بعد:

نوازنده بی‌توقف می‌نواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد. یک ساعت بعد:

مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد. بله. هیچ کس این نوازنده را نمی‌شناخت و نمی‌دانست که او «جاشوآ بل» است، یکی از بزرگ‌ترین موسیقی‌دان‌های دنیا. او یکی از بهترین و پیچیده‌ترین قطعات موسیقی را که تا حال نوشته شده، با ویولن‌اش که ۳٫۵ میلیون دلار می‌ارزید، نواخته بود. تنها دو روز قبل، جاشوآ بل در بوستون کنسترتی داشت که قیمت هر بلیط ورودی‌اش به طور متوسط ۱۰۰ دلار بود. داستان واقعی

این یک داستان واقعی است. واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد. سؤالاتی که بعد از خواندن این حکایت در ذهن ایجاد می‌شوند:

در یک محیط معمولی در یک ساعت نامناسب، آیا ما متوجه زیبایی می‌شویم؟ آیا برای  قدردانی و لذت بردن از این زیبایی توقف می‌کنیم؟ آیا ما می توانیم نبوغ و استعداد را  در یک بافت غیرمنتظره،  کشف کنیم؟ نتیجه‌ای که از این داستان گرفته می‌شود:

اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقی‌دان‌های دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقی‌های نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، … پس:

از چند چیز خوب دیگر در زندگی‌مان غفلت می‌کنیم؟

هوش مصنوعی

یه بابایی میخوره زمین دستش پیچ می خوره ، منتها تنبلیش میاد بره دکتر نشونش بده .دستش یه مدت همینجور درد می کرده ، تا یه روز رفیقش بهش میگه : این داروخونه ی سر کوچه یه کامپیوترآورده که صد تومن میگیره ، آنی هر مرضی رو تشخیص میده !!!
یارو پیشِ خودش میگه : خوب دیگه صد تومن که پولی نیست ، بریم ببینیم چه جوریاس ...میره اونجا ، می بینه یه دستگاه گذاشتن ، جلوش یه شکاف داره ، روش نوشته :لطفا اسکناس صد تومانی وارد کنید ...
یارو صد تومنی رو میذاره ، یهو یه چیزه قیف مانند میاد بیرون ، میگه : نمونه ادرار !!!طرف هم با خجالت قیفُ می بره پُر می کنه و میاره !!!
بعد از دو سه دقیقه ، کامپیوتره یه تیکه کاغذ میده بیرون که روش نوشته بوده :یکی از تاندن های دست شما پاره شده ، باید یه هفته ببندینش و باهاش کار سنگین نکنید تا خوب شه !!!
یارو کف می کنه که این لامصب اینهمه چیزُ چطور از یکم ادرار فهمیده ؟؟؟!!!خلاصه کرمش می گیره که ببینه میشه گولش زد یا نه ...
فرداش یه شیشه مربا ورمیداره ، تا نصف توش آبِ شیر میریزه ، بعد میده سگش توش جیش کنه ، یه دونه از آدامسای دخترشُ هم میندازه توش ، یه معجون درست می کنه ، بعدم میره همون داروخونه ، معجونش رو میریزه به جای نمونه ادرار !!!کامپیوتره یه 15 دقیقه قیژ قیژ و دلنگ دلونگ می کنه ، بعد یه کاغد چاپ میکنه میده بیرون که روش نوشته بوده :آبِ شیرتون آهک داره ، باید لوله کش بیارید درستش کنه ...سگت قلبش ناراحته ، همین روزها تموم میکنه ...
دخترت حامله س ، باید بری خِرِ پسره طبقه پایینی رو بگیری ...
درضمن ، اگه بخوای همینجوری شیشه مرباهای سنگین سنگین بلند کنی ، تاندن دستت هیچ وقت خوب نمیشه !!!

معنی برخی کلماتی که از زن‏ها می‏شنوید:‏

 یک . خبٌ : این کلمه‏ای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه‏هایی استفاده می‏کنند که در آن حق با آن‏هاست و شما باید خفه‏ بشوید.‏ 


دو . پنج دقیقه : اگر مشغول لباس‏پوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیش‏تر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد.‏


سه. هیچٌی : این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش‏به‏زنگ باشید . بحث‏هایی که با هیچی شروع می‏شوند، غالباً با خبٌ تمام می‏شوند.‏  


چهار . بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. "اگه جرئت داری" در آن مستتر است .


پنج . آه بلند : این در حقیقت یک کلمه محسوب می‏شود که معمولاً درست فهمیده نمی‏شود. آه بلند یعنی او فکر می‏کند شما یک احمق به‏دردنخور هستید و او نمی‏داند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف می‏کند . 


شش. اشکال نداره : این یکی از خطرناک ‏ترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانی‏تری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباه‏تان را پس بدهید.‏


هفت . ممنون : از شما تشکر می‏کند. فقط بگویید خواهش می‏کنم. هیچ حرف اضافه‏ای نزنید . خیلی ممنون می‏تواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد . 


هشت . اصلاً هرچی : این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا مرده ‏شورت رو ببرن استفاده می‏شود .  


نه . نگران‏ش نباش عزیزم، خودم انجام می‏دم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آن‏که این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالت‏ی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟

نسرین ستوده با دستبند در آغوش همسرش

 

نسرین ستوده حقوقدان، وکیل دادگستری و فعال اجتماعی است که در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ به اتهام اقدام بر علیه امنیت ملی و تبلیغ بر علیه نظام بازداشت و به زندان اوین منتقل شد و در دادگاه به ۱۱ سال زندان، ۱۰ سال محرومیت از حرفه وکالت و ۱۰ سال محرومیت از سفر به خارج محکوم شده . او دو فرزند 3 و 11 ساله دارد 

 

دکل های بیکار

کلی درباره فواید طرح هدفمند کردن یارانه ها و تاثیرات مثبت اون در زندگی مردم نوشتم ولی دیدم خیلی تکراری و کلیشه ای شده

خدا رو شکر دوستان صدا و سیما از هر ده تا گزارششون یه دونش اختصاص داره به همین موضوع و اینکه دست دولت درد نکنه که ...

تصمیم گرفتم  این طور بنویسم:


یکی از مهمترین تاثیرات این طرح(هدفمند کردن یارانه ها) در حوزه برق و الکتریسیته به چشم می خورد. آنقدر صرفه جویی مردم در این حوزه زیاد بوده که حتی منجر به زمین لرزه در نقاط مختلف کشورمون شده



 

بفرمائید شام ایرانی

تصویربرداری برنامه "بفرمائید شام ایرانی" به کارگردانی بیژن بیرنگ شروع شده است

 

به گزارش مهر، این برنامه برای عرضه در شبکه نمایش خانگی ساخته می‌شود، خوانندگان موسیقی پاپ و سنتی، بازیگران سینما و ورزشکاران رشته‌های مختلف در این برنامه باهم رقابت می‌کنند 

 

روابط عمومی این برنامه ضمن رد هر گونه تشابه محتوایی با برنامه‌ای که از شبکه‌های ماهواره‌ای پخش می‌شود اعلام کرده که برنامه "بفرمائید شام ایرانی" ضمن استفاده از ایده‌های جذاب و متفاوت مطابق با موازین شرعی و عرفی جامعه و با استفاده از آداب و فرهنگ غنی اسلامی ایرانی تولید می‌شود 

 

هی وای من  

کی میخواد جای طغرل باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ 

خدا کنه بی مزه نسازنش که طعم اون یکی رو خراب میکنه

دلتنگی

دلم برای صدای زندگی که موقع بارون از ناودون خونه ها میومد تنگ شده


ناو دونی که الانه فقط تو محلات قدیمی تازه اونهم تک و توک به چشم میخورن


دوره بچگی که گاهی با همبازی ها یه لحظه میرفتیم زیر اون ناودون وای میستادیم تا کمی جسممون خیس بشه


الانه شدیدا دلم میخواد که روحم خیس بشه

خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده

خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده ، تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری ... ـ 

ازهمه جا(۳۰)

سه تا بهترین خوابیدن های دنیا: 1. خوابیدن رو پای مامان وقتی کلی خسته ای 2. خوابیدن رو شونه ی عشقت وقتی کلی تنهایی 3. خوابیدن با چشمای باز وقتی استاد داره درس میده

*************************** 

یارو با کامیون اومده تو محوطه بیمارستان بوق میزنه، حراست با بلندگو داد میزنه آقا اینجا بوق نزن! یارو دوتا بوق دیگه میزنه یعنی باشه!! بعد نیم ساعت برمیگرده میخواد بره بیرون، دوتا بوق واسه حراستیه میزنه!! حراستیه با بلندگو میگه نوکرم!!! ـ

******************************

کل فامیل رفتیم خونه مامان بزرگم عصر همه رفتیم نشستیم رو تخت تو حیاط
در خونه رو زدن، مامان بزرگم رفت در رو باز کنه دامنش رو از پشت کشید روی سرش که موهاش پیدا نباشه و رفت درو باز کرد !!!
ـهمه ما هم مات و مبهوت داشتیم یه صحنه فراموش نشدنی رو تماشا میکردیم  ـ

**********************

یه عده جوون داغون سوار مترو شده بودن برن استادیوم (با اون پرچما و بوقشون) ـ
ما هم یه بار تو عمرمون نشسته بودیم رو صندلی
یه پیره مرده سوار شد منم به احترامش بلند شدم تا اون بشینه
آقا این اراذل مارو دست گرفتن – بوق میزدن میگفتن فردین فردین

******************** 

به مامانم میگم جمعه فامیلا را دعوت نکن، من شنبه امتحان دارم
میگه بندازش یه روز دیگه  
ـ

*************************

 امروز با بابام دعوام شد ، گفت : اگه به خاطر یارانه ها نبود همین الان می کشتمت !!!!  ـ 

 

********************************

مرتیکه آگهی داده تو روزنامه: (به یک منشی خانم نیمه وقت , مجرد , زیر 25 سال نیازمندیم) !!! ـای کارد بخوره به زیر اون شکمت  ـ

 کم کم می نویسن دورکمر۶۰ دور باسن ۹۰ آشنا به انواع روش‌های س ک س  ـ

 

زندگیه داریم؟

کدومشون علی نصیریانه ؟ کدومشون مجسمه ؟

 

امروز در مراسمی از تندیس استاد علی نصیریان پرده برداری شد

پارچه نوشت « ناصر حجازی » در ورزشگاه ویمبلی لندن

پارچه نوشت « ناصر حجازی » در ورزشگاه ویمبلی لندن در فینال لیگ قهرمانان باشگاه‌های اروپا 

هنر مندان چقد پول می گیرن تا بیان تو تلویزیون ؟

این یک سوال همیشگی است! بازیگرانی که از بی‌ستارگی این مملکت و فقط به خاطر چهره نسبتا متفاوت و نه بازی خوبشان ستاره شده‌اند برای حضور در برنامه‌های مناسبتی صدا و سیما چه رقمی را طلب می‌کنند

 به گزارش مشرق به نقل ازهمشهری جوان، در حالی که این روزها مبلغ دستمزدهای بازیگران برای بازی در فیلم‌های تلویزیونی و سینمایی از خبرهای داغ رسانه‌ای است رقم‌هایی که بازیگران و خوانندگان برای حضور در برنامه‌های مناسبتی سیما می‌گیرند نیز در نوع خود جای تامل دارد 

 عکس نمی ذارم تا به کسی بر نخوره.. 

رقم‌هایی که بازیگران برای حضور در برنامه‌های مناسبتی طلب می‌کنند عبارتند از: ـ

حامد بهداد: ۳۰۰ میلیون ریال

محمد رضا فروتن: ۷۰ میلیون ریال
پوریا پورسرخ: ۳۰ میلیون ریال
رضا یزدانی: ۵۰ میلیون ریال
علی صادقی: ۳۰ میلیون ریال
مهدی پاکدل: ۶۰ میلیون ریال
امین حیایی: ۱۰۰ میلیون ریال
احسان خواجه امیری: ۶۰ میلیون ریال
بهرام رادان: ۱۵۰ میلیون ریال
بنیامین بهادری: ۲۰۰ میلیون ریال

 مجله همشهری جوان در نقد رقم‌های پرداختی به بازیگران و خوانندگان نوشت: "این یک راز سر به ‌مهر است که حالا افشا می‌شود؛ سرباز کردن از این راز، مثل همه رازها، شاید جنجال ایجاد کند، دعوا راه بیندازد و مثل همه رازها، باید منتظر ماند تا با انبوه تاییدها و تکذیب‌ها روبرو شد. تمام سعی‌مان را کردیم که از منابع مختلف، آشناهای اسم‌نبر و منابع مطلع شنیده‌های تایید نشده‌مان را رنگ واقعیت ببخشیم. باور کنید این عددها و رقم‌ها با اندکی تغییر و کم و زیاد، همه آن چیزی است که مسوولان تلویزیون به ستاره‌ها می‌پردازند

این پول‌ها با نرخ تورم و سطح بازی ستاره در آن سال، نسبت مستقیمی داردو بالا و پایین می‌رود. یکی که روی بورس باشد قیمت بسیار بالایی طلب می‌کند و یکی که از اوج به زیر آمده حفظ ظاهر می‌کند. عدد اولیه بالایی می‌خواهند ولی با قیمت‌های پایین هم می‌آیند. بسیاری از تغییر و تحول‌ها در عددها به یک نکته دیگر هم بستگی دارد؛ آشنایی با مجری و تهیه کننده برنامه(یعنی ارائه دهنده تخفیف به آن‌ها) و از همه مهمتر میزان وقت گذاری و اجرا در برنامه. تازه همه این محاسبه‌‌ها بدون هزینه حمل و نقل در تهران و شهرستان‌هاست."

 در پایان ذکر این نکته ضروری‌ است که صدا و سیمایی که باید خط مقدم مبارزه با اسراف‌گرایی و تجمل‌گرایی باشد چگونه می‌تواند با پرداخت چنین رقم‌‌هایی از جیب بیت‌المال این مهم را در جامعه نهادینه کند؟

 

مشرق به نقل از همشهری جوان-کافه سینما

آیا می دونستید؟‌( شبه از همه جا)

- اگر 18 سال و 7 ماه و 6 روز مدام فریاد بکشی برای گرم کردن یک استکان چای
سرد انرژی تولید می کنی؟  

ارزش امتحان کردن نداره)  

- اگر به مدت 16 سال و 9 ماه بدون توقف بگوزین، گاز کافی برای یک بمب اتم
تولید میکنی؟  

(حق طبیعی ماست.. باید روش فکر کنم)

 - قلب انسان چنان فشاری موقع رساندن خون به بدن تولید میکند که می تواند تا
40،914 سانتیمتر فوران کند
(یا ابالفضل) 
-  
لحظه ارضای جنسی یک خوک تا 30 دقیقه طول میکشد 

 (ای کاش من هم یک خوک بودم !!) 
 
- یک سوسک میتواند تا 19 روز بدون سر زندگی کند  

(اوف)
(هنوز به فکر خوک هستم)

- اگر سرت را محکم به دیوار بکوبی 150 کالری در ساعت را آب میکنی  

(هرگز در منزل اینکار را نکن.. سر کار اشکالی نداره)

 - موقعیت کله نوعی از سنجاقک نر طوری هست که نمی تواند جفتگیری کند. سنجاقک ماده ابتکار عمل را بدست گرفته و سر نر را میکند و همزمان جفتگیری میکنند  

(اوه عزیزم !)

 - یک کک 350 برابر قدش می تواند بپرد. اگر با انسان مقایسه کنیم یعنی یک
آدم باید بتواند به اندازه طول یک زمین فوتبال بپرد  

(30 دقیقه؟ خدای من، من هنوز به فکر اون خوک خوشبخت هستم)

 - بعضی از شیرهای نر 50 بار در روز جفتگیری میکنند  

(کماکان دلم میخواهد یک خوک باشم – کیفیت را بر کمیت ترجیح میدهم)

 - پروانه ها مزه خوراکیها را با پایشان امتحان میکنند  

(به من چه)

 - قوی ترین عضله بدن زبان هست
(اینو میدونستم)

 - آدمهای چپ دست 9 سال کمتر از بقیه زندگی میکنند (!)  

درووووووغ میگی .... می خوای اذیت کنی

   - فیل تنها حیوانیه که نمیتواند بپرد  

(خدا را شکر) 
  
- چشم شتر مرغ از مغزش بزرگتره 

 (خیلی آدمها را میشناسم که اینطورند)

- دلفین ها و انسانها تنها موجوداتی هستند که برای لذت بردن جفتگیری می کنند و نه فقط غریزه و برای تولید مثل 

 (پس خوک چی؟)

قوانین مورفی

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 قانون تلفن:

اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 قانون تعمیر:

بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 قانون معذوریت:

اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان خواهد شد.

 قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد.

 قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد.

 قانون نتیجه:

وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند، کار خواهد کرد.

 قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند.

 قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید

ماجرای پسرک ۱۲ساله و خانه فساد

یک روز پسری دوازده ساله که لاک پشت مرده ای را که ماشین از رویش رفته بود را با نخ می کشید وارد یکی از خانه های "فساد" اطراف آمستردام شد و گفت:
- من می خواهم با یکی از خانم ها س**** داشته باشم. پول هم دارم و تا به مقصودم نرسم از اینجا نمی روم.

 

 گرداننده آنجا که همه "مامان" به او می گفتند و کاری با اخلاقیات و اینجور حرفها نداشت اندکی فکر کرد و گفت:
- باشه یکی از دخترها رو انتخاب کن.
پسر پرسید: هیچکدامشان بیماری مسری که ندارند؟
"مامان" گفت: نه ندارند.
پسر که خیلی زبل بود گفت:
- تحقیق کردم و شنیدم همه آنهایی که با لیزا میخوابند بعدش باید یک آمپول بزنند. من هم لیزا را میخواهم.
اصرار پسرک و پول توی دستش باعث شد که "مامان" راضی بشه. در حالی که لاک پشت مرده را می کشید وارد اتاق لیزا شد . ده دقیقه بعد آمد بیرون و پول را به "مامان" داد و می خواست بیرون برود که "مامان" پرسید:
- چرا تو درست کسی را که بیماری مسری آمیزشی دارد را انتخاب کردی؟

 پسرک با بی میلی جواب داد:
- امروز عصر پدر و مادرم میروند رستوران و یک خانمی که کارش نگهداری بچه هاست و بهش کلفت میگیم میاد خونه ما تا من تنها نباشم.. این خانم امشب هم مثل همیشه حتما با من خواهد خوابید و کارهای بد با من خواهد کرد. در نتیجه این بیماری آمیزشی به او هم سرایت خواهد کرد.
بعدا که پدر و مادرم از رستوران برگشتند پدرم با ماشینش کلفت را به خونه اش میرسونه و طبق معمول تو راه ترتیب اونو خواهد داد و بیماری به پدرم سرایت خواهد کرد .
وقتی برگشت آخر شب پدرم و مادرم با هم اختلاط خواهند کرد و در نتیجه مادرم هم مبتلا خواهد شد. فردایش که پستچی میاد طبق معمول مادرم و پستچیه قاطی همدیگر خواهند شد.
هدفم مبتلا کردن این پستچی پست فطرت هست که با ماشینش روی لاک پشتم رفت و اونو کشت 

نتیجه اخلاقی اینکه مواظب باشید از رو لاکپشت کسی رد نشید مخصوصا پسر چه ۱۲ ساله

ریشه wc چیه ؟

گاهی ما واژه هایی استفاده می کنیم که از ریشه آن اطلاعی نداریم
بعد هم کلاس می گذاریم که کلمات فرنگی به کار می بریم
کلمه دابلو سی ریشه از تخت جمشید دارد که قضیه از این قرار
در تخت جمشید سنگی بزرگ در حدود 3*3*3متری است که قابلیت ذخیره آب را دارد (مثل همان تانک آب خودمان) که زمان رفتن
به دست به آب از آن استفاده می کردند.
وقتی توریستها به تخت جمشید میایند در مورد این سنگ سوال می کنند که می فهمند این سنگ منبع آبی جهت استفاده برای دست به آب است که در آن زمان به این کار آب کنار می گفتند
(شاید واژه آب کنار برای مادر بزرگ و پدر بزرگهاتیان آشنا باشد.)
بعدا توریستهایی که تا آن زمان از آب به این گونه استفاده نمی کردند از این کار، برای نظافت بهتر خوششان می آید که نام آن را می پرسند و نام آن را به انگلیسی بر می گردانند که حاصل آن دابلو سی می شود
آب کنار
water Corner=WC
 

راننده کامیونی که باد شد

یک راننده کامیون نیوزیلندی که روی شلنگ هوای فشار قوی افتاده بود و نشیمنگاهش سوراخ شده بود، با وجود این که مانند یک بادکنک باد شد، جان سالم بدر برده است.

 

لغزش پا بین اتاقک فرمان و قسمت کانتینر کامیون باعث شد که استیون مک کورک روی شلنگ حاوی هوای متراکم خودرو بیفتد و آن را پاره کند.

  

در این حادثه عجیب، سرشلنگ فلزی، وارد باسن آقای مک کورمک شده و هوای متراکم را به داخل بدن او پمپاژ و آن را به شدت باد کرد.

 

فریادهای آقای مک کورمک باعث شد همکارانش به کمک او بشتابند و شیر فلکه هوای متراکم را ببندند و بعد او را به پهلو روی زمین بخوابانند. این اقدام باعث شد که جان آقای مک کورمک نجات یابد.

حادثه روز شنبه (۲۱ مه)، در اوپوتیکی، واقع در شمال نیوزیلند رخ داده است.

آقای مک کورمک که ۴۸ سال سن دارد، هنوز در بیمارستان است.

او گفت که دکترها به او گفته اند که متعجبند که پوست بدنش نترکیده است چون هوا با فشار حدود هفت هزار پاسکال لایه های چربی را از عضلات او جدا کرده است.

آقای مک کورمک گفت: "من جریان هوا در بدنم را خوب احساس می کردم و فکر می کردم که نهایتا پاهای من را منفجر کند."

او به روزنامه محلی "واکاتانه بیکن"، گفت: "من مثل یک توپ فوتبال باد می شدم ... همانطور که بدن توی آب شل می شود و قوس می خورد من کاری نمی توانستم بکنم جز این که همانطور بمانم و مثل بادکنک باد شوم."

او گفت احساس می کند که پوستش مثل پوست مرغ سوخاری شده است - بیرونش سفت و خشک، زیرش نرم و مرطوب.

آقای مک کورمک می گوید اگر اقدام درست و سریع همکارانش نبود او زنده نمی ماند.

آنها آقای مک کورمک را از روی شلنگ هوای متراکم بلند کرده اند در حالی که سرشلنگ فلزی هنوز هم در باسن او بوده است. بعد او را به پهلو خوابانده اند و دور گردنش را که ورم کرده بود با کیسه های یخ پوشانده اند تا آمبولانس برسد.

دکترهای بیمارستان با وارد کردن یک لوله به شش آقای مک کورمک مایعی را که در واکنش به شوک و استرس جسمی جمع شده بود خالی و زخم ایجاد شده در باسن او را پانسمان کردند.

آقای مک کورمک گفت: "نظافت و پانسمان زخم دردناکترین قسمت مداوا بود."

او گفت که هوای اضافی که وارد بدنش شده بود همانطور که هوا معمولا از بدن خارج می شود، خارج شده است

دختری ۱۰۵ ساله که هرگز ازدواج نکرده

 

کلارا مدمور، ۱۰۵ ساله، ساکن آمریکا، دختری که تا به حال هرگز ازدواج نکرده است. او علت این موضوع را مشغله بیش از حد خود در زندگی عنوان کرده است. او غرق شدن کشتی تایتانیک و جنگ جهانی اول را به خوبی به خاطر دارد

زیر باران بیا قدم بزنیم

زیر باران  بیا قدم بزنیم

 

حرف نشنیده ای  به هم بزنیم

 

نو بگوییم و نو بیندیشیم

 

عادت کهنه  را به هم بزنیم

 

و ز باران، کمی  بیاموزیم

 

که بباریم  و حرف کم بزنیم

 

کم بباریم اگر، ولی  همه جا

 

عالمی  را  به چهره  نم بزنیم

 

سخن از عشق، خود به خود زیباست

 

سخن  عاشقانه ای  به هم بزنیم

 

قلم  زندگی  به دل است

 

زندگی  را بیا  رقم بزنیم

 

سالکم  قطره ها در انتظار  تواند

 

زیر باران  بیا قدم بزنیم